احمدی نژاد در نقش فنجون !


فیروز آبادی : برم ببینم اینجا چی واسه خوردن پیدا میشه !
احمدی نژاد : این گامبو هم که همش فکر شیکمه !
مسجد الفاطی !
ما نیز ضمن تبریک این اتفاق فرخنده که خبر آن بتنهائی برای کل سال ۸۷ کفایت میکند جوری که اگر هیچ اتفاق دیگری در سال جدید نیفتد قطعاْ مسلمانان جهان به اندازه یک عمر میتوانند با همین اتفاق تفریح کنند در اینجا تعدادی از مشخصات مساجد خصوصی را به جهت آگاهی مسلمانان جهان که الآن ناآگاه هستند می آوریم :
نتیجه : تا چند روز دیگر جلوی در مسجد محلمان اینگونه نوشته میشود : این هفته برنامه مداح اهل نیاوران حجت الاسلام DJ کامبیز برگزار نشده و بجای آن گوگوش کنسرت اجرا نموده و فیلم سنتوری نمایش داده میشود لطفاْ برای رزرو بلیط به منبر مراجعه نموده و اگر پا داد یک نمازی هم لطفاْ به کمرتان بزنید !
طنز نوشته ای دیگر از علیرضارضائی ( وبلاگ نه طنز + ۱ )
در راستای قرار گرفتن در این روز مهم و تاریخی ۲۸ اسفند که فردایش مصدق نفت را ملی نموده ولی مهم نیست چون احمدی نژاد اخیراْ کش بند تنبون فلسطینیها را هم دارد ملی میکند تا دشمن قطعنامه صادر نموده و شکست بخورد و ما جشن بگیریم و نیز تقارن اینروز بزرگ با چهارشنبه سوری که از ایام الله مخصوص نامسلمانان جهان است و نمیدانیم چرا خلق الله در سالهای اخیر بجای پریدن از روی آتش و قاشق زنی ، تماماْ به قصد براندازی بیرون می آیند و بجای پرتاب فشفشه و ترکاندن کوزه جنی با شلیک خمپاره و آر.پی.جی ۷ و کلیه سلاحهای انفجاری قابل حمل و بعضاْ کاتیوشا و توپ ۱۰۶ میلیمتری که هم صدای زیادی داشته باشد هم برد زیادی هم تخریب خیلی زیادی بیرون می آیند و رهبری هم گفته رودربایستی نکنید یکدفعه همینطوری خنده خنده بروید حرم دستشوئی بزرگ (!) هم بکنید در اینجا به قصد آشکار نمودن برخی مسائل که الآن پنهان است موارد زیر را به استحضار میرسانم :
پنتاگول !
نتیجه : این کارها نه نتیجه دارد نه آخر و عاقبت بلکه بازداشتگاه دارد که سردار احمدی مقدم هاشمی شاهرودی مدت آنرا هم دقیقاْ ابا ماشین حساب محاسبه نموده و شده تا پایان تعطیلات نوروز ! ضمناْ ماهی قرمز هم مال تنگ آب است از ناچاری آنرا با سبزی پلو نخورید که اسهال میشوید و در بازداشتگاه با مشکل مواجه میشوید ! بنزین آزاد دولتی هم از بنزین آزاد دم پمپ بنزین ۱۰۰ تومن ارزانتر است پس نگران نباشید و بلکه خدا را شکر هم بکنید که ۱۰۰ تومن گرانتر نیست ! آقا بزرگ هم قبلاْ فرموده بود "مسجد سنگر است " ولی چون خصوصی شده آقا دیروز فرمود "مسجد بانک است" لذا سایر نمازخانه ها هم میشود عابر بانک !
آقای جمهوری اسلامی : این حضور میلیونی است ، این جشن ملی است
حالا تو برایمان جشن ملی اورانیوم بگیر ما به قهقهه بتو میخندیم ، حالا تو دائم بیخ حلق ما را بگیر ما باز هم چنین آئینهای ملی هزاران ساله مان را پای میکوبیم ، تو بگیر تو ببند تهدید کن زندان کن بکش ، ما بدون هیچ و کمترین نگاه و توجهی بتو بدون اینکه ذره ای ته دلمان از رعب وجودت بلرزد بدون اینکه حتی سر سوزنی تصور کنیم که کارمان خطاست جشن میگیریم "جشن ملی" . برای ما آتش همانی است که بهمراه آب ، باد و خاک تمام دنیا هنوز نتوانسته اند که مثل ما و با فرهنگ بلند و غنی مان نام "اخلاط چهارگانه" را رویش بگذارند . ما این آتش سوزاننده را هم در فرهنگ و تاریخمان به امنیت و خوب خواهی برای تمام عالم خواسته ایم و میخواهیم تو برو اورانیوم را ملی کن و جشن هسته ای بگیر تا تلاش کنی که ما را بی فرهنگ و بد خواه در دنیا منزوی تر و بد چهره تر نشان بدهی . بدان که برای هرگز و به سوزنی تاثیر نخواهد داشت چون دنیا مثل شما چشم و گوشش را نبسته ، دنیا میبیند که وقتی تو برای به خیابان آوردن هزار نفر خودت را میکشی و به انحاء مختلف تبلیغات دست میزنی و حتی یکنفرمان نمیرود ولی برای اینچنین روزهایمان میلیونها خرج میکنی که در خانه محبوسمان کنی و ما بدون هیچ انگیزه و تحریک هدفدار و قبلی تنها برای شاد بودن و تقدیم کردن این شادی به بقیه ، میلیون میلیون بیرون می آئیم . مگر بازداشتگاههای تو چقدر جا دارد ؟
و سوالی را از همه میپرسم : آیا این جشن این سرور این پایکوبی را حتی یکنفر به قصد اعلام مخالفت و نمیگویم با جمهوری اسلامی که با هر حاکم و محکومی آیا ما برای این اعلان بیرون میزنیم یا نه ما بدون هیچ فکر بد و شری جشنمان را میگیریم و این توئی که بدنه ات از اینها میلرزد و الآن سی سال است که هر چه بیشتر اندیشیده ای که چطور این حضور را هم به نفع خودت و اسلام بوق و کرنای دروغت تمام کنی ، کمتر نتیجه گرفته ای . آقای جمهوری اسلامی این رفتار از دل ما بر می آید و به همین دلیل بر دل تمام عالم خوب و زیبا مینشیند .
رفت از کوچه ما
رفت از شهر ندانم به کجا
آه او رفت و چه سخت است و سیاه
زندگانی بی او
همه هم فهمیدند
زاغ خواب آلود بر شاخ چنار
کرم از منفذ سیب
ماهی قرمز در تنگ بلور
کارمندی که مدیدیست ز دخل کم و خرج پر زور
جیبهایش شده کم نور و
فزرتش قمصور
همگی فهمیدند
.............
بله او رفت و همه فهمیدند
که صدایش همه شب
میزند طعنه به غریدن ببر
میزند لطمه به ترکیدن ابر
چشم مریخ ورا دید که رفت
گوش آواکس شنید
قلب مهتاب تپید
ماجرا را مهتاب
گفت آهسته به آب
آب با لحن غمین
همه را گفت به خاک
خاک خندید که میدانستم
بار اول که نبود
بار آخر هم نیست
بارها او رفته ست
باز هم خواهد رفت
باز هم خواهد رفت
.............
قطر این قصه نمیگنجاید
نه در این حجم بنفش فریاد
نه در این دشت سفید کاغذ
...............
باز هم امشب رفت
رفت از کوچه ما
رفت از خانه ما
"برق" را میگویم !!!
..............
رفت و واماند قلم نیمه راه
و در آن نیمه راه
پای شعر من بیچاره فرو رفت به چاه
و پس از یک عمل جراحی
شد دو سطری کوتاه
در همان شام سیاه
آه ای نیروگاه
آه ای نیروگاه !

کار و بارت جور ، مهیا شده .......... نور علی نور ، مهیا شده
دخترکی خوب ، مهیا شده .......... خفته و خود عور ، مهیا شده
تاری و تنبور ، مهیا شده .......... هم آب انگور ، مهیا شده
بس آجیل شور ، مهیا شده .......... تریاک و وافور ، مهیا شده
مهدی کچل سور مهیا شده
چر چر ما جور مهیا شده
لوطی حسین صاحب عنوان شود .......... بند قبا قرمزی و خان شود
دور دگر دوره دونان شود .......... یکسره این ملک پریشان شود
خاطر ما جمله پریشان شود .......... تا که ورا سفره پر از نان شود
یا که فلان ، گربه هر خوان شود .......... ایران ویران ز وزیران شود
مهدی کچل سور مهیا شده
چر چر ما جور مهیا شده
( سروده میرزاده عشقی در محرم سال ۱۳۲۴ هجری قمری در ۱۵ سالگی )
رضا شاه میرزاده عشقی رو بی سر و صدا کشت فکر میکنید اگر جمهوری اسلامی بود چیکارش میکرد ؟!
ــ من میگم کچلش میکرد بعنوان اراذل و اوباش و فروشنده کراک تو شهر میگردوندش بعد آفتابه مینداخت گردنش عکس میگرفت یه هفته بعد میزد تو روزنامه میگفت این به یه دختر ۶ ماهه تجاوز کرده بعد دست چپ و پای راستش رو قطع میکرد دو هفته بعد هم میگفت بدلیل نامعلومی در بازداشتگاه خودکشی کرد ! میگید نه این شعرش رو بخوانید !
رند شیادی که دارائی وی ..... یک کت و شلوار و یک سرداری است
ریش بتراشیده اسبیل از دو سوی ..... راست بالا رفته کج دمداری است
گرچه او را نیست دیناری به جیب ..... هیکلش چون مردم درباری است
مسلکش دزدی ز هر ره شد ، کنون : ..... للعجب بهر وطن غمخواری است
از قضا روزی خیابان دیدمش ..... تند از بالا روان چاپاری است
ظهر تابستان و خور بالای سر ..... از در و دیوار آتش باری است
داده او تغییر پز من در عجب ..... کاین چه طرز تازه طراری است ؟
جبه و لباده و شال و قبا ..... در برش جای کت سرداری است
بر سرش عمامه رنگی نوظهور ..... فینه ئی و رشته چلواری است
هشته یک خروار ریش و عقل مات ..... زین خر و زین ریش یکخرواری است
زود بگرفتم سر راهش که هان ..... بازت این چه بازی و بیعاری است ؟
خر ز گرمای هوا تب میکند ..... ای خر این پالانت سنگین باری است
وآنگه این ریش دم گامیش چیست ؟ ..... کاینچنین در صورتت گلناری است
گفت این ریشی که بینی ریش نیست ..... ریشخند مردم بازاری است
تازه در خط وکالت رفته ام ..... با عوامم رسم خوشرفتاری است
گفتمش تغییر اونیفورم هم ..... در وکالت چون نظام اجباری است ؟
هشتی عمامه کله برداشتی ..... گفت این رسم کله برداری است !
وین لباس و هیکل مردم فریب ..... اولین فرمول مردم داری است
ریش انباری ز رای مردم است ..... رای مردم اندر آن انباری است
اولین شرط وکالت ریش و آنک ..... میتراشد از وکالت عاری است
دیدمش آنگه که میگفت این سخن ..... آبی از بینی بریشش جاری است
کاولین شرطش کثافت کاری است !
فکر کنم شما هم موافق باشید که این شعر را هم انگار میرزاده عشقی همین پریروز گفته نه ۹۲ سال قبل !
دردا و حسرتا که جهان شد بکام خر ..... زد چرخ سفله سکه دولت بنام خر
خر سرور ار نباشد پس هر خر از چه روی ..... گردد همی ز روی ارادت غلام خر
افکنده است سایه ، هما بر سر خران ..... افتاده است طایر دولت بدام خر
خر بنده خران شده آزادگان دهر ..... پهلو زن است دهر به این احتشام خر
خرها همه محترمند اندرین دیار ..... باید نمود از دل و جان احترام خر
خرها وکیل ملت و ارکان دولتند ..... بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر
شد دائمی ریاست خرها به ملک ما ..... ثبت است بر جریده عالم دوام خر
هنگامه ای بپاست به هر کنج مملکت ..... از فتنه خواص پلید و عوام خر
آگاه از سیاست کابینه کس نشد ..... نبود عجب که نیست معیّن مرام خر
روزی که جلسه وزرا منعقد شود ..... دربار چون طویله شود ز ازدحام خر
در غیبت وزیر معاون شود کفیل ..... گوساله ایست نایب و قائم مقام خر
یارب وحید ملک (۱) چرا میخورد پلو ..... گر کاه و یونجه است بدنیا طعام خر
گفتم به یک وزیر که من بنده توام ..... یعنی منم ز روی ارادت غلام خر
این شعر را بنام سپهدار (۲) گفته ام ..... تا در جهان بماند پاینده نام خر
خرهای تیز هوش وزیران دولتند ..... یا حبذا ز رتبه و شان و مقام خر
از آن الاغتر وکلایند از این گروه ..... تثبیت شد بخلق جهان احتشام خر
شخص رئیس دولت ما مظهر خر است ..... نبود بجز خر آری قائم مقام خر
چون نسبت وزیر به خر ، ظلم بر خر است ..... انصاف نیست کاستن ز احترام خر
گفتا سروش غیب بگوش امیر ملک ..... زین بیشتر زمانه نگردد بکام خر
سردار معتمد (۴) خرکی هست جرتغوز ..... کز وی همی به ننگ شد آلوده نام خر
امروز روز خرخری و خر سواری است ..... فردا زمان خر کشی و انتقام خر
این شعر را میرزاده عشقی ۹۴ سال قبل گفته و خودتان ببینید که اگر صرفاْ جای چند اسم با اسامی امروز عوض شود چقدر مصداق و معنی میدهد :
بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید ..... به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید !
به حقیقت در عدل گر در این بام و در است ..... به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید !
آنکه بگرفته ازو تا کمر ایران گه ..... به مکافات الا تا کمرش باید رید !
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است ..... به چنین ملت و گور پدرش باید رید !
به مدرس نتوان کرد جسارت اما ..... آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید !
این حرارت که بخود احمد (۱) آذر دارد ..... تا که خاموش شود بر شررش باید رید !
شفق سرخ نوشت "آصف کرمانی" مرد ..... غفرالله کنون بر اثرش باید رید !
آن "دهستانی" (۲) تحمیلی بی مدرک و لر ..... بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید !
گر ندارد ضرر و نفع "مشیرالدوله" ..... از نوک پاش الی فرق سرش باید رید !
گر رود "موتمن الملک" به مجلس گاهی ..... احتراماْ بسر رهگذرش باید رید !
(۱) مقصود احمد شاه پادشاه مخلوع آنزمان است و میرزاده با کنایه "احمد آذر" نوشته که اشاره به اسم خود احمد آذر هم شده باشد ( کلیات میرزاده عشقی) این شعر به رضا خان اشاره دارد که به او "پدر ملت ایران" میگفتند ...
(۲) یدالله دهستانی نماینده ساوجبلاغ در مجلس آنزمان ...
نام دژخیم وطن دل بشنود خون میکند ..... پس بدین خونخوار اگر شد روبرو چون میکند ؟
آنکه گفتی محو قرآن را همی باید نمود (۱) ..... عنقریب این گفته با سرنیزه مقرون میکند
وای ازین مهمان که پا در خانه ننهاده هنوز ..... پای صاحب خانه را از خانه بیرون میکند
داستان موش و گربه است عهد ما و انگلیس ..... موش را گربه اگر گیرد رها چون میکند ؟
شیر هم باشیم چو ما او روبه دهر است هنوز ..... شیر را روباه معروف است مغبون میکند
هیچ میدانی حریف ما چه دارد در نظر ؟ ..... اینهمه خرج گزافی را که اکنون میکند
انگلیس آخر دلش بهر من و تو سوخته ؟ ..... آنکه بهر یک وجب خاک اینهمه خون میکند ؟
آنقدر میدانم امروز ار که بر ما داده پنج ..... غاز فردا دعوی پنجاه میلیون میکند
دائم آخر جمله ما را بملک خویشتن ..... بی نصیب از آب و خاک و دشت و هامون میکند
آنکه در آفریک (۲) بر ریگ بیابان چشم داشت ..... چشم پوشی از دیار گنج قارون میکند ؟
دزد رهزن دزد نادان است ، راحت پشت میز ..... دزد دانا دزدی از مجرای قانون میکند
گوش آوخ ندهد این ملت بدینها ور دهد ..... گوش از این گوش از آنگوش بیرون میکند
طبع من مسئول تاریخ است ساکت مانم ار ..... هان به وجدانم مرا تاریخ مدیون میکند
ورنه میدانم در احساسات این بی حس نژاد ..... گفته های من نه چیزی کم نه افزون میکند
ملتی کو مرده در تاریخ و اینش امتیاز ..... نعش خود با دست خود این مرده مدفون میکند
ملتی کز دادن تن با کمال امتنان ..... بر اسارت خصم را از خویش ممنون میکند
ملتی کو باز قرن بیستم بر درد خود ..... چاره باختم و دعا و ذکر افسون میکند
ملتی کالوده تریاک باشد صبح و شام ..... دائم آکنده دماغ از گند افیون میکند
ملتی کاو با چو من پور عزیز این وطن ..... آنچه با یوسف نمود از بخل شمعون میکند
ملتی کو روز و شب بر خون خود شد تشنه لب ..... دشمنان را دعوت از بهر شبیخون میکند
ملتی کز هر جهت بهر زوال آماده است ..... صرف احساسات من احیا ورا چون میکند
خود نه تنها خلق دنیا جملگی در حیرتند ..... حیرت از اوضاع ما خلاق بیچون میکند
ز آسمان نارد ملک ناچار یک مشت دنی ..... ز اهل این ملک آمر این ملت دون میکند
گشته است اسباب خنده گریه بر حال وطن ..... بیشم از حال وطن این نکته محزون میکند
ای خدا جای تشکر چشم زخمم میزنند ..... چشم من همچشمی ار با رود جیحون میکند
آن خیانتها که با ایران وزیران میکنند ..... بارها بدتر به من این سفله گردون میکند
یأس من زین قوم تا اندازه ای باشد بجا ..... طبع من بیجاست کز اندازه بیرون میکند
عشقی از عشق وطن آنسان مجرب شد که این ..... کهنه دیوانه جنون تعلیم مجنون میکند
( هادی خرسندی )
ای عجب با ملت ما هرکسی پاسور زد ------ دست آخر سور زد
بر خلاف حکم بازی سور خود با زور ------ دست آخر سور زد
آنکه می گفتند اصلاً ناشی است و تازهکار ------- نيز بيزاز از قمار
دستگرمی سور اول را ز راه دور زد -------- دست آخر سور زد
بی بی دلهای مردم صيغه شد بهر طرف ------ آمد آقا از نجف
روز اول دم ز آزادی و صلح و نور زد ------ دست آخر سور زد
خلق احساساتی ما دلزده از ماسبق ---------- پشت هم دادش ورق
او پی حفظ تنوع سور خود با زور زد ------ دست آخر سور زد
بعد ِ آقا نوچههايش وارد بازی شدند --------- يک به يک راضی شدند
هر يکی سوری مطابق با همان دستور زد ---- دست آخر سور زد
هفت خاج آورد آن شيخی که بار پسته داشت ------ ثروتی شايسته داشت
ثروتش افزون شد و سوری که زد کيفور زد ------ دست آخر سور زد
شيخی آمد با عبای نازک و تور سفيد ------------ حيله و مکرش جديد
خنده بر لب سور خود را با ادا و عور زد ------ دست آخر سور زد
شيخ توی حوزه و رمال در کنج دکان ------ مطمئن شد سورشان
حجت الاسلام قاری در کنار گور زد ------- دست آخر سور زد
هم گدای روضهخوان هم سيد صيغهبيار ------ سورشان شد برقرار
هم مقام رهبری زد هم رئيس جمهور زد ---------- دست آخر سور زد
تودهای هم اين ميان با داس خود آمد جلو ------ گفت شد وقت درو
سور خود با عذر المأمورم و معذور زد ------ دست آخر سور زد
الغرض هرکس که آمد چون امام اولی ------ سور زد بیمعطلی
پس دلش از بهر سور آخری هم شور زد ------ دست آخر سور زد
حالیا دیدی که هر ليلاج پست خالباز ------ کرد دستش را دراز
آس ما کش رفت و "دهلو خوشگله" را تور زد ------ دست آخر سور زد